تبليغاتX
گلزار

گلزار

خرامان آی و دست افشان تو ای ماه سوی گلزارم در این جا از صمیم قلب با تو من سخن دارم

سپاس گذاری


سلام و هزاران سلام گرمی گرم، در این سرمای زمستان تقدیم به شما دوستان خوب و گرامی!

که می آیید و لطف می کنید و با نظرات زیبای تان  ،ممنونم می سازید!

دوستان ! نظرات شما واقعا سازنده است و میشه به یقین گفت که مشوق اصلی من در نوشتن وبلاگ میشود، بناء لازم دانستم که از همهء دوستانی که به این وبلاگ سر زدند و نظر دادند، صمیمانه تشکر نمایم. امید است که باز هم بر من منت نهاده و با نظر های عالی تان مسرورم سازید.!

شاد باشید و آزاد!

vara glad och fria

+ نوشته شده در  84/10/23ساعت 15:22  توسط علی.فیاضی.س   | 

از تو باید گفت !


سلام!

 

ای آن که زتو غنچهء گلهای امیدم

                                      بشگفت به شاخــــــــــسار درختان

گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلزار

..............................................دوستت دارم..........................................

 

 

+ نوشته شده در  84/10/22ساعت 11:9  توسط علی.فیاضی.س   | 

یک سئوال؟


با سلام و خسته نباشید! یه سئوال:

 

پس کجا باید رفت،

 

 

آن که اندر سر زمین خویش هم

 

 

بیخانه است!!!؟

 

 

 

 

 

پس کجا باید رفت،

 

 

 

آن که اندر اجتماع خویش هم بیگانه

 

 

 

 است!!!؟

 

 

 

سبز باشید!

+ نوشته شده در  84/10/21ساعت 14:49  توسط علی.فیاضی.س   | 

یه سفری کوتاه!


سلام بچه ها! خسته نباشید!

من و دوستم آقا رضا رفتیم یه جایی تفریح،جاتون خالی خیلی خیلی شلوغ بود و دیدنی البته کمی سرد بود. نه زیاد، وبی همه از سرما می لرزیدندداخل قطار که اومدیم دیگه دما معتدل شد و بچه ها خوشحال شدند.....امروز همینقد بسه ، زیاد وقت ندارم .بای

+ نوشته شده در  84/10/13ساعت 15:25  توسط علی.فیاضی.س   | 

بذار باز...


بذار باز روم توی لاک تنهایی!

بذار باز رود از چشام بینایی

بذار باز شوم گم میان رنگ شب

بذار عمر شود سر به شهر "بی جایی"

بذارباز کویرانه منتــظـــر مانم!

برای نم نم باران مهر دریایی

بذار باز که باد خزان وزد در" باغ"

و غنچه های عمر را کند فانی

بذار شمع تولدسان تو سوزم!

و خاموشم کنی با فوت خوبش در آنی!

بذار...

آه...

+ نوشته شده در  84/10/01ساعت 15:13  توسط علی.فیاضی.س   |