سلام دوستان !
امید است که ایام بکام تان باشد !
. . . . . . .
آنگاه که در نهایت شب حضورت را به انتظار می نشینم ، چشمم راهی دیار ستاره ها میشود و تو را در شهر آنها و در جمع آنان می جوید . آنجا که شب هایش کهکشانی و نورانی است و پردهء سیاهی وجودش منزوی . ستارگان چون چلچراغهای رنگارنگ از سقف خانه تو آویزان است . نور افشانی آنها وجود شب را بی اثر کرده است . آنجا لحظه ها رنگین است . از هر طرف گلواژه های عشق زیر نور ستارگان تلئولو می زند . . .
آسمانی میدانی در این شبها زمینیی انتظار تو را می کشد ؟ ! میدانی؟ شب های من بدون حضورت، خالی از احساس است و پر از ملال و خستگی . آسمانی ! در شبهای من ستاره ای نیست که نور افشانی کند. اینجا همه شبهایش بسان شب یلداست . تاروتیره . سوت و کور . دیوار این شبها چنان ضخیم اند که هیچ نوری از فراسوی نمیتواند به اندرون سوسو زند .
. . .
آسمانی کاش میدانستی که تنها حضور تو میتواند بر سیاهی این شب خط بطلان کشد .
آسمانی بر خیز بیا و شب گرفتگان را نجات بده ! . . . . . .
به انتظار نشستم شبی که بازآیی
بنور شمع رخت کلبه ام بیارایی
ببرکت قدمت کلبه ای محقر من
بدل بکاخ شود کاخهای روءیایی
چه سالهاست که در راهت چشم تر دارم
چی میشود که نجاتم دهی زتنهایی
بسر رسید تحمل این انتظار تا کی
مرا زسوز فراقت دمی بیاسایی
صبا چو مژده وصلت بگوش غنچه رساند
زشوق آمدنت خنده کرد به زیبایی
یقین اگر بکویر پا نهی تو ماه من
همه سبز شود لاله های صحرایی
دگر مجال نماند برای دوده ای شب
تو همچو خورشید تابنده ای اگر آیی
.. . . .. . .. . .. . .. . .. . .. . .. . ..
خسته نباشید دوستان خوبم !
لطفا نظر یادتان نره !
علی.ف.ش