سلام به شما خوبان !
خسته نباشید 
...
گلعذار گلشن باغ دلم
زد جوانه در هوای عشق تو
زمزمه های روی لبهای من
شد ترانه از برای عشق تو
میشود آغاز درس زندگی
واژه واژه از صفای عشق تو
وه سراسر است زیبا و قشنگ
داستان و قصه های عشق تو
میدهد اوج سعادت روح را
سبزترین اندیشه های عشق تو
یافتن اندر جهان رمز بقا
عاشقان از کیمیای عشق تو
علی فیاضی - سوئد .
+ نوشته شده در
85/06/22ساعت 17:1  توسط علی.فیاضی.س
|
+ نوشته شده در
85/06/15ساعت 17:57  توسط علی.فیاضی.س
|
سلام خوبان!
. . .
در غروبی که دریست به سوی کویر شب ، مسافری کوله بار سفر بسته و می خواهد به دیار ماه سفر کند. مسافر تنها است. این اولین سفر او است. سفری که مسافر را پر از احساس های خیالی و ماورائی می کند. مسافر عاشق ، سفر عشق و ماه معشوق است. . .
چرا نشان ماه را از آسمان نه پرسیدی ؟
چرا ز چشم روشن ستارگان نه پرسیدی؟
می خواستی سفر کنی روی سوی دیار ماه
چرا رهی دیار او ز کهکشان نه پرسیدی؟
تو در خیال روی او غرق هزار چهره ای
چرا نشان صورتش ز مهوشان نه پرسیدی؟
در انتظار دیدنش شب را سحر نموده ای
چرا طلوع ناب او ز شاهدان نه پرسیدی؟
گم شده ای میان پیچ و خم جاده ها، عجب!
چرا تو شیوهَ سفر ز همرهان نه پرسیدی؟
دوستان ممنونم از صفای قدم شما به گلزار ! یادتون نره که نظرات شما مشوٌق من در پست های بعدی خواهد شد.
علی فیاضی- سوئد
+ نوشته شده در
85/06/02ساعت 15:33  توسط علی.فیاضی.س
|