گذران
امیدوارم حالتان خوب باشد.
... گذران
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هرزمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر
آه، اکنون دیری ست
که فرو ریخته در من،گویی،
تیره آواری از ابرگران
چو می آمیزم، با بوسهَ تو
روی لبهایم، می پندارم
می سپارد جان عطری گذران
آنچنان آلوده ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگی ام می لرزد
چو تو را می نگرم
مثل این است که از پنجره ای
تک درختم را،سرشار از برگ،
درتب زرد خزان می نگرم
مثل این است که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شبب و روز
شب و روز
بگذار که فراموش کنم
تو چه هستی، جز یک لحظه، یک لحظه چشمان مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی؟
بگذار
که فراموش کنم.
فروغ فرخزاد.
متشکرم که تنهام نمی گذارید.
علی.ف.س



