تبليغاتX
گلزار
...

   توی کولاک گم شده ام. باد زوزه می کشد، پوره های گزندهَ برف را توی چشم هایم می پاشد. در میان بوران تلو تلو می خورم. با فریاد کمک می خواهم، اما باد فریاد های مرا در خود خفه می کند. می خورم زمین و نفس نفس زنان روی برف ولو می شوم. توی سفیدی گم و گور می شوم، باد توی گوشم نعره می کشد. می بینم که باد ردَ پای تازه ام را پاک می کند. حالا شبحی هستم، خیال می کنم شبحی هستم بدون هیچ ردَ پایی. دوباره فریاد می زنم، امید هم مثل رد پایم محو می شود. اما این بار، پاسخ ضعیفی می شنوم. دستم را سپر چشم هایم می کنم و به هر مکافاتی که شده می نشینم. از آن سوی پردهَ مواج برف، یک آن چیزی متحرکی می بینم، حرکت رنگها، طرح آشنایی پدیدار می شود. دستی به سویم دراز می شود. کف آن دست، بریدگی های عمیق و موازی را می بینم که خون از شان می چکد و روی برف ها می ریزد. آن دست را می گیرم و ناگهان برفی در کار نیست. ما در یک زمین سر سبز ایستاده ایم با باریکه ای از ابر های نرم که بالای سرمان در حرکت هستند. سرم را بلند می کنم و آسمان صاف را می بینم که پر شده از بادبادک های رنگی، سبز، زرد، قرمز و نارنجی، آنها در روشنایی بعد از ظهر می درخشند.
...

نوشته شده توسط علی.فیاضی.س در 87/02/26 |

مریم کجاست آن همه پرتو فشانی ات؟
این روزها تهی است ز نام و نشانی ات

یادت می آید؟ اول یک چشمه سار بود
آب آب شد ز شرم حضور روانی ات

یادت می آید؟ آه، بهار قشنگ من!
نیلوفران باغچهَ  
پلّکانی ات

از گل به دستهای تو چوری* گذاشتم
از سبزه بند تازه به کفش کتانی ات*

می کاشت اشتیاق تبسم چه ناگهان
صد غنچه حرف بین لب ارغوانی ات

یادم می آید آه، بهاری عجیب بود
گل کرده بود روسری آسمانی ات

یک عصر  پاک بود حیاط  پر از درخت
گنجشکهای زمزمه در میهمانی ات

با جیک جیک، نام تورا جار می زدند
گنجشکها به شاخچهَ قصه خوانی ات

روی طناب رخت، در آغوش باد بود
سر گرم رقص 
پیرهن نو جوانی ات

مریم بهار -بود و نبود درختها -
رفته است آنچنان که صمیم جوانی ات

حالا چه غمگنانه، ببین،  پست می کنم
این شعر را به آدرس بی نشانی ات!
                                     شریف سعیدی

*چوری= النگو
۰  کتانی= کرمچ

 

نوشته شده توسط علی.فیاضی.س در 87/02/12 |

سلام رهگذر مهتاب !


رهگذر مهتاب کجا؟ من در سیاهی شب آمدنت را هنوز به انتظار نشسته ام، از شوق دیدارت هیچ شبی نخفته ام. دوست دارم مهتابی شوم، از سیاهی خسته ام. گوش هایم برای نغمه های مهتابی ات به هیچ آهنگی اعتنا نمی کند. وقتی می آیی برایم کهکشان بیار!...

نوشته شده توسط علی.فیاضی.س در 87/02/04 |