خطی از انتظار
سلام![]()
بگذار خاطره ای باشم
رنگی که به یادم آوری
در بالی
که باد را گره می زند
یا باله ای
که آب را
زنگ یکی آواز
که گلوگاه کوچه ای را بخاید
شوقی
که بر بایدت از خویش
آهی
که از برودت نگاهی یخ می زند
شوری
که شبی را بشوید
خطی از انتظار
شب و روز می سایندش
غلاف تهی روزها باشم
بالش خواب شبهایت
...
علی نادری






